زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
هوا هوای غم است و هوای خونجگری به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست همیشه عـاقـبت عـاشـقیست دربـدری به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یکنـفری دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـهبـری تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم که بهتر از همه از حال کوفه باخبری به هر طـریق تو آخر به کـوفه میآیی در این مسیر بهجز عشق را نمینگری بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری بیاور اصغر خود را که با شهـادت او ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری جمل بهپا کن و همراه خویش قاسم را به سـوی رزم بیاور برای جلـوهگـری ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را که شهر پُر شده از مردمان خیرهسری کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد اگـر چـه مـیگـذرد از مـحــلـۀ پــدری از این مسیر گذر میکند، عجب گذری بهسوی شام سفر میکند، عجب سفری |